خیلی ساده .. یه کمی دیوانه اونم از نوع واقعی .. انقد که منو عاشق کنه ... عاشق که نه .. شیفته تر میکنه .... صمیمی .. شاید برای ما و در اون لحظه و اون ساعت .. راس ساعت ۲۴ شنبه شب که میشه دوم ابان ... با پدرش اومد ... بازیگری که میگن خوبه و هست انصافا .. میگن خودشو مارلون براندوی ایران میدونه که خب اغراقه اما میتونه ...و عاشق سینما و کیمیایی اونه... که باید میدیدی و باورت میشد که چطوری با هیجان و بهت .. بهتی که باورش نمیشد استاد مسعود کیمیایی رو تو اون لحظه و اونجا و اونجوری ببینه .. اونم از طریق صدا... توی برنامه ی اینجا شب نیست شبکه ی جوان ... یک کلام ... بازیگر دوست داشتنی و واقعا دیوانه ی سینما حامد بهداد عزیز به همراه محمود بهداد پدر حامد که صدایی داشت عجیب و فوق العاده با دعوت محمد سلوکی ( مجری برنامه ) اومد پخش شبکه ی جوان و ما هم برای سورپرایز اونو مجری و باباش وقتی داشت از کیمیایی حرف میزد .. استاد کیمیایی رو به صورت زنده و مستقیم اوردیم روی انتن برنامه و من دستم رفت روی تالک بک*.... و گفتم استاد کیمیایی سلام و باید می بودید و میدیدید بهت همه رو حتی گوینده برنامه رو و ادا اصول حامد بهداد رو که انگار کلید بهشت رو بهش دان...!!!! حامد بهداد رو دوست دارم چون خودشه و برای بازی کردن و مخاطبش احترام قائله و البته حقشو میخورن اونم زیاد...
تذکر :
حامد بهداد یه پدیده اس .. پدیده ای تو سینمای بی حال این روزای ایران ... بازی هاش اغراق نیست اما نقش های خاصی که بازی میکنه انقدر متفاوته که به چشم من و تویی که عادت کردیم روی پرده یه عروسک ببینیم و یه پسر جلف خوشکل (اصلانم منظورم بعضی بازیگرا نیست !!!) غریب به نظر میرسه .. حامد خودشه .. بازی گرفتن از حامد کار سختی نیست اما اگه نتونی ازش بازی بگیری خراب میشی چون خودشو به فیلم دیکته میکنه .. انقد که اگه حتی نقش سوم هم باشه هم ستارهای فیلم رو هم کارگردان و هم خود فیلم رو حذف میکنه وتنها چیزی رو که تو یاد بیننده ثبت میکنه یک چیزه و اون خودش.. حامد بهداد .. واین جمله که بعد از هر فیلمی میاندازه روی زبون بیننده ... "چه بازی ای کرده بود حامد " .... سیمرغی که خیلی ها به ناحق گیرشون اومده خیلی وقته که حق حامد بهداد و این اغراق نیست .. کافیه بازی هاشو دنبال کنید .. بازی های این نابغه ی سینمای ایران رو .....
ویژه: از استاد کیمیایی ممنو نم به خاطر قبول دعوت اونم تو اون ساعت
۱: از مارال دوستی ممنون به خاطر کیمیایی
۲: از محمد سلوکی و حامد بهداد و پدرش ممنون به خاطر حضورشون
* دکمه ای روی میز صدا برای ارتباط سردبیر با گوینده
امضا : قاسم اورنگی
تذکر پنج شنبه سی مهر : از خانم زهرا شریفی ممنونم و معذرت بابت نقصی که بود و از لیلا خانم ( که با ایمیل......im_mash ) تذکر دادن ممنون ترم بجا بود و انجام شد .... منتظر نقد و تذکر همه ی شما م ..
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
کلی سلام و از این حرفا
ممنون که نسبت به برنامه نطر میدید و بیشتر ممنونم که با وجود دیر وقت بودنش گوش میکنید
دوتا مطلب هست که دیگه لازم دونستم توضیح بدم
اول : برنامه ی اینجا شب نیست هر شب از ساعت ۱۲ الی ۲ بامداد به صورت زنده با مجری های مختلف از شبکه جوان رادیو پخش میشه و همه ی گروه ها یک یا دو روز مسئول برنامه هستند .. برنامه ی شنبه ها شب که میشه بامداد یک شنبه و چهار شنبه ها شب که میشه بامداد پنج شنبه مربوط به گروه جامعه اس که بنده و تیم همراهم اون و میسازیم .. سردبیری این برنامه در این دو روز به عهده ی منه .. البته فقط تو این دو روز که هر دوروز هم مجریای برنامه با هم فرق دارن شنبه ها محمد سلوکی و چهار شنبه ها امیر جوشقانی .... رو این حساب روزای دیگه نه مال بنده و وگروهمه و نه به من ربط داره .. برنامه هم تازه شروع شده و دارم سعی میکنم که یه برنامه ی خوب فاخر و بدون دردسر شبانه بسازم تا هم شما ها لذت ببرید هم ارامش شب رو به هم نریزم اینکه بقیه دارن تو این شبا چی میسازن خبر ندارم و نظری هم ندارم .. اما بنده فقط مسئول همین دو شبم که تمام تلاشم و براش میکنم
دوم : تو برنامه جینگولک باز ی و ایتم بازی راه ننداختم چون اساسا برنامه ی شب یه تعریف خاصی داره البته داریم روی ایتم هایی کار میکنیم که اگه حداقل های خودمو رعایت کرده باشه به برنامه اضافه میشه اما فعلا این روند توی برنامه ی من حاکمه .. ارم شروع ..قلم سردبیر .. سوال ... موضوع .... متن طنز .. .. ایتم یادگاری ... ایتم نامه های در یاد ( نادر ابراهیمی ) . ایتم ارامش بی حضور دیگران ...کارشناس ..و در نهایت ایتم یک شب یک ستاره که پایان برنامه اس .. ایتم های دفترچه ( نمایش های ۴ دقیقه ای ) با موضوع های مختلف ... یک خاطره ( مستند ازبزرگان) نشانی ( معرفی خیلی از چیز ها که دنبالشید) و گزارش تولیدی هم در حال ساخت و ضبط هستند اما تا وقتی مطمئن نشیم که به درد شب میخورن یا نه هیچ کدوم فیکس نخواهند شد ... در کل از من ایندفعه دنبال یه برنامه ی شیک و خوب باشید بدون سرو صداهای قدیمم .. تا هم برا من یه تجربه ی جدید باشه هم ...... حالا هر نظر و کمکی دارید به دیده منت.....
بهر حال دوستانی که منو همراهی میکنن این حرفه ای ها هستن ... علی فومنی مرتضوی (نمایشنامه نویس با کلی سابقه و جایزه درخشان ) عیسی محمدی ( ژورنالیست با کلی نگاه متفاوت " ازون ادمای عجیبه!" ) محمد حسین روانبخش (نیازی به گفتن نداره یکی از نابغه های طنز و البته همه کاره ی روی خط جوانی ) زیبا باقری ( کاری به زیبا بودنش نداریم اما هم شاعر هم نویسنده .. کتاب هم داره ... جایزه هم برده !! ) قاسم اورنگی ( این یکی همینجوری افتاده بین بقیه !!
) البته انوشه خانم میر مجلسی هم قول همکاری دادن که میشناسیدش
بیخوابم ارام .. خوابم نمی برد چرا؟
تو در اغوش ماهی و من اینجا در سکوت اخرین برگ تنها
پاییز اشنایمان را در انتظارم
می بینی ناز بانوی مهربان من
ارام لحظه ها و بارانی بی قرار ...
شب است انگار.. و شب چه سر به زیر است این روزها
مردمان پاییزی همه شکوه از شب و خواب و خیال ها ی پریشان فردایشان میکنند
و من بی خوابم ارام.. بی خواب این روز ها و شبهای بیقراری
ان روز هم .... ( یادت می اید ارامم؟؟)
شب بود و اسمان دلگیر بهانه ای بود که به دست داده بودیش
ماه نبود .... رفته بود ماه ...
پشت همین ابر بی باران .. همین حوالی دلگیر اسمان .. انسوتر از دب اکبر
پنهان شده در پس خاطره ای نورانی و همین هوای خسته از غرش صائقه!!!!
ماه رفته بود و با هیچ ندا یی قصد برگشتن نداشت..
اه ارامم .. قرار بی قرار منه مانده در این اسمان تردید ها و رنگ ها
ماه رفت و هیچ کس نشنید حرفهایش را
و چه حرفها که مانده بود بر لبان خیس خورده و ندا ی شبانه اش
می بینی نازک مهربان من ... این روزها که هر دمش خداییست
وزمستان گویی دلتنگ ندیدن همین مردمان ساده ی پاییزیست
همین رنگ های بی الایش
همین وامداران سبز بهار و سرخ پاییز ،
رو به ماهی سخن میگویم که خسته از هرچه فریاد کوتاه و هرچه اکراه نگفتن است!!
بماند که باران تمام خنکای وجودش را رها کرده بر تن این خسته ی پاییزی
نیستی ارام .. نیستی در خلوت من و این شب حادثه ها
تا خلوتی بی بهانه کنیم برای بغض تمام کودکان پاییزی که در این جاده ی پر ز ابهام
چشم حیرت دوخته بر هر چه سوال
هرچه جواب
هر چه حاشا در این روزگار دیوارها!!
پاییز رنگهامان را در انتظارند!
بیا مهربانم ..بیا حالا که ماه نیست و اسمان نیز هراسان از سرنوشت رنگ های پاییزیست
بیا و در این خلوت بارانی .. ماه بی بهانه و شب پر ترانه ام باش
خوب میدانی مهربان دریایی و بانوی اسمانی من
ماه رفته بود و تو در بهانه ی همین رفتن نبودی
ومن دستان تورا بهانه ی همین بغض شبانه کرده بودم
رفته بود و تو میگفتی .. ماه بهانه و ماه دلتنگی نزدیک است ارامم
همین مهربان پاییزی .. همین
سلام .... شرمنده ی همتون .... ارام که شدم باز هم مینویسم .....
دوستانی که پرسیدن کدوم برنامه ای ...... "" فعلا با کسی همکاری ندارم چون ...........!! "
برنامه ی ویژه ی شب احیا روز ۱۸ رمضان ( شب ضربت ) برنامه دارم و گفتم که از مصلا ی تهران اجرا میرم .... با یه موضوع خوب .. .... از ساعت ۱۰ شب تا .... ( هنوز معلوم نیست شاید تا ۱۲ شاید تا سحر !!!) بیایید برای دوستانمون دعا کنیم تا بلکه اونا هم برای ما دعا کنن!!!
اگر زنده موندم و اتفاق خاصی نیوفته با ویژه ی شب احیا باشما تو مصلا ی تهرانم ... اسم برنامه و ایتم و یا اگه مطلبی دارید پیشنهاد بدید ... اسم پیشنهادی من .... " آی عشق نام تو زیباست " و یا " دو قدم تا لب اب " یا ".... و خدا لبخند زد" یا " ناگهان گریه " و " اسمانی ترین زمین"
تذکر۱ :(چهار شنبه )لطفا نظرتون رو جوری بذارید که بشه علنی کرد تا بقیه ببینن و تکمیل کنن نه اینکه مثل دوستان خوب کلی نظر بدن و به اسمهای پیشنهادی رای بدن ولی خصوصی ... خوب چجوری ثابت کنم اسم و ایتم ها پیشنهاد شماها بوده ...
تذکر ۲:(جمعه)در باره ی گوینده ها سوال شده که خب پیشنهاد دادم اما هنوز قطعی نیست روز اجرا مشخص میشه!! در ضمن هرکی متن داره بفرسته اما نه خصوصی بهترین متن ها رو میذارم جلو مجری ها !! شیوه ی جدید برنامه سازی بنده .. از این به بعد با بچه های نویسنده ی بیرون برنامه میسازم .... خوبه ؟؟ حداقل متنوع میشه .
تذکر ۳: (دوشنبه ) برنامه رو اینجوری طراحی کردم به این شکل که با چهار زاویه ی دید خواهیم بود....
الف : زاویه دید چاه به عنوان زمین و از دست دهنده ی مولا
ب : زاویه دید محراب به عنوان قدوسیت و روحانیت واستمداد و فنا شده گی در مقابل حق
ج: زاویه دید شمشیر به عنوان شر و نشان حماقت و استبداد و جور زمانه
د: زاویه دید اسمان به عنوان همه ی هستی و خود نگاه اسمانی و پس گیرنده ی فرزند اسمان
همه به ترتیب هر کدوم ۲۰ دقیقه از برنامه رو در بر خواهد داشت ... خودمم ۴ متن از سری متن های ارام رو برای اولین بار تو برنامه میذارم تا با صدای قشنگ تقی پور اجرا شه . بقیه متنا از کارای شما ها خواهد بود .. البته + یه سری از نویسنده های گروه خودم .. منتظرم .
تذکر اخر : شنبه از همتون ممنونم .. متن شماها خوب بود و خب قاعدتا قرار بود استفاده کنم هر چند که مطالب و ایتم های خوبی اماده شده بود مخصوصا با زاویه دیدهای چهار گانه که میدونم جدید بود و ارژینال اما ..... .............. خبر دادند برنامه ای که قرار بود بسازیم .... کنسل شد .. همین مهربانان ...... همین . :)
(در ارتباط با یه چیزایی!!)
مردم میخندند این روز ها
شاید
به هرچه که هست
و هرچه میبینند
و این همه دروغی که می اید و
ارام مینشیند بر دل
به این همه حرف های تو خالی
این صدا های سرد
و یخ زده
همه می خندند
به اواز تلخ یک دست التماس
یک خواستن تا ابد
و من باز خواهم گشت با رنگی از صداقت
و اوازی که مادرم به وقت کودکی اموخت مرا
خواهم امد برای بوسیدن هرچه سادگی
هرچه عشق
و اسمانی که خواهد ستود مرا
میبینی ارام ... این روزها در پی جاده ای بی دغدغه
خوابی بی رویا
و کودکانی که دیگر ندارند نشانی از جاده ی پاییزی
میگردم و دل به اوازهای سرزمین مادری امان خوش کرده ام
اری نازک بی خنده ی این روز های پر از تردید و اظطراب من
ارام اسودگی های خیال و .....خیال ارام من
میبینی ساده ی بارانی من .. خسته ام
نه از کودکان بهت زده ی رویا .......که هرچه رویا داشتند
به لحظه ای فروختند بر باد خزان و گوشه نشین اندوه مردمان پاییز شدند
نه ! نه مهربان بی قراریهای من
من که بار ها گفته امت
خستگی من همه از مرگ انسانیت و فقر اندیشه است
از این مردمان کوتاه قد دست بر سینه ی سر به زانو
این نو جامگان تازه ظهور کرده ی دنبال معجزه
و این همه معجزه برای اندکی بودن در این دارلمجانینی که خوب میدانی نمی ارزد
خسته ام از اسمان بی اراده
از این دستان تقدیر و این همه شکایت آه و بغض ماه
بیا مهربان من .. بیا تا دیر نشده است رخت و لباس باران خورده و
ان دو سه دست لوازمی را که مادر زمان جهاز اینده امان کرده بود به مهر
بر داریم و کم کم ازین قبرستان تنهایی و این جاده ای که میرسد به غروب برویم
اینجا نه جای ماندن بیش از این است
همین مهربان پاییزی من ... همین
سلام چند تا حرف ساده دارم که میخوام براتون بگم
۱:حتما تو انتخابات شرکت کنید و از این حرفایی که یه نفر داره میزنه تا همه رو دزد معرفی کنه یاس تو دلتون راه ندید ... شک نکنید این یه تاکتیک انتخاباتیه که بعداز انتخابات و با توجه به اینکه مدتهای زیادی مشاور تبلیغاتی هم بودم و هستم تاکتیک های هر چهار نفر رو میگم مخصوصا اون یه نفر رو فعلا همین قد بدونید که اگه شرکت نکنید دقیقا کاری رو کردید که ایشون میخواد چون تو اکثریت هیچ شانسی نداره
۲: چن تا مقاله نوشتم که بخاطر فضای انتخابات معذورم اما بعد از این فضای عجیب و فوق العاده هم تو یکی از روزنامه ها !! و هم اینجا میذارم که عناوینش ایناس:
الف: جومونگ و زشت و زیبا ، اقای ضرغامی به کجا میرویم ....( شمسی پلنگ و سوسانو!)
ب:انتخاباتی برای واگذاری اخلاق ، مناظره هایی که کودکان نیز پای ان نشستند!!
ج: مقایسه ی فرهنگ گفتمانی و محاوره ای در دو دولت اخیر!!
دیر می اییم و نیامده قصد رفتن میکنیم
و چه اندوه ناک است این خوب ندیدن در کشاکش لحظه های تعجیل و شتاب
و من میخواهم باشم ارام
نه برای بودن که برای دیدن
حالا که تو هستی و دیدن را به رقابت می خوانی
می خواهم بمانم و از این همه بودن لحظه ای سازم برای فردای خاطره ها
دارد میسوزد این چشمان خسته از این همه ندیدن
اصلا بگذار بروند این مردمان ساده گذر
همین مشوقان دیروز و امروز و فردا
چه فرقی میکند برای انها
روزی برای علی (َع) دست میزنند و فردایی برای یزید!!
دیگر خسته شده ام از این همه دست
این بی اراده هایی که تنها برای تشویق هر رهگذری !!
بالا می ایند هی .... اندوه نداشتن اندیشه را صدا میزنند
من دل به کودکان رویا سپرده ام که زود می ایند و دیر رفتن را
در همین جاده ی پاییزی
همین گذر گاه ساده
به یاد می اورند
و چه اسان عبور میکنند ازین پل چوبی خاطره ها به فردای خاطره
میخواهم بمانم ارام ... من برای ماندن در همین لحظه های بی تکرار
همین حاشیه های کم حاشیه ی تردید و باران تقدیر زاده شده ام
مرا به رفتن بی نشان چکار
حرکت حاصل اندیشه ایست که از دیدن زاده شده
تو کجا دیده ای بی نام و نشان رهگذر ی راه خاطره بیابد
اصلا بگذار سکوت کنم
خسته ام ازین مردمان جاده ی بی سرنوشت
که به انتظار فردای معجزه ها نفس میکشند
همین مهربان ارامم ... همین
میگذرم ز هرچه هست در گذر زمانه ها
گرچه دلم به یاد اوست ،
پا ز سرم نماز اوست
خنده ی من ترانه ایست
به وسعت بهانه ها
خاک شوم به راه او
مست شوم به ذکر او
وگر رسد که دست من
به دامن خیال او
همین ارامم .. همین
گفتی از عشق ، از خاطره
از سکوت باران و صدای بی امان گریه
از هر چه در این ابادی دلخراب بود ،نشستی و لختی حرف زدی با من خسته
ارام که شدی خواندمت به مهر
به ابتدای نام پاییز اشنایمان و فصل اغاز این همه دلهره
خواستی دوباره از عشق بگویمت و این مردمان ساده که دعوی عاشقی میکنند
و من در ابتدای همان سکوت تردید نگاهی انداختم به کودکان رویا
که امده بودند نشان عشقی باشند پرشور
و یادم امد که بگویمت چه بسیار مردمانی که برای عاشق شدن نیامده اند
مردمانی ساده
مردمانی به اندازه ی باران پاک
و به وسعت دانه های برف ارام
مردمانی که بازیچه ی احساس خویش شده اند در این روزگار بازی ها
دراین دوران رنگ های مکمل
این همنشینی سپید ها ........سیاه ها
این عبور ساد ه از سرخ به سبز
دیدی ارامم ... این همان وعده ی پوشالی یک خواستن بی اراده است
که زمان به مردمانش تحمیل میکند
مردمان قبله گاه من سالهاس که عاشقی را به نان دروغ ها فروخته اند
میبینی ارام من .. این روزها نه رنگ ها به رنگ خویش میمانند
و نه عشقی حوصله اش پایداریست
بماند .. این همه بماند برای زمانی دیگر
گفتن از این همه سادگی دلی میخواهد ساده و سبک که نزد من خسته نیست
همین مهربانم ...همین

