هنوز میبارد این اسمان
ومن در میان قطرهای ان تصویر تورا می جویم ارام
توکه نباشی انگاررمقی نیست دراین دست واین قلمی که مینویسد عشق و میخواند......................آرام
کجایی ای تنهایی و آرامم
حرف من بسیارو تو................ هی ......!هی.....!ه
بماند آرام ...بماند ،این حرفها همه حرف بود و ساده..... فقط همین
بیراهه امدیم ارام ! این جاده تا انتها تاریک است،به دویدن نیست.............
خسته از این همه نرسیدن ،حالامانده ام با نگاه توواین بغض نیامده چه کنم..........
ساده میگویم ارام،حالا سیاه پوش همان هق هق اخرین توام......
میدانم، جاده تاریک وراه پرخطر ودشمن در کمین........!
باحال زارواین بغض نیامده چه کنم...؟
حالاتو بی قرار همیشه قرار من......
دراین جاده ،
این دور از من به تو،
بانگاه تو واین غروب بی پاییز، کدامین بغض رفته را فریاد کنم
تو اگر میدانی بگو ...!
تنها قولم بده که ساده باشی با این من ساده...
همین ارام ....همین....
خسته ام آرام .. خسته.. فقط همین .......
.......................
.....................
................
....... ودیگر حرفی نیست
اصلا خسته حرفی برای گفتن ندارد.........
همین ارام....همین.
قرارمان این تنهایی و بغض شبانه نبود آرام ٬ تو خنده های کودکانه و نگاه همیشه خیست را به کجا بردی که اینچنین ...
می دانم نه آنچنانکه میگویی هستی و نه اینچنین که می بینی ٬ حالا مدتهاست که نه خنده هایم چونانند که باید و نه گریه هایم ...
جواب این همه شکایت و بی تابی دل را که می دهد آرام ؟ بگویمت ٬ جواب من همان خنده همیشگی واین بی تابی شبانه است ...

