تبليغاتX
ساده ام ... همین
ساده ام ... همین

آرام .. آرام روزها و لحظه ها ی من

 نازک بارانی و ساده ی ابری من ...... آرام .. جان منو   منه جانم

نگاه کن بوی بهار تازه و سبزه ی عید می اید ... بهانه نگیر ای تمام

بهانه های عالم به قربان سادگی ونگاه مهربانت

بگذار بهانه ها بروند به صفحات سرد و جانفرسای این  زمستان بی ارزو

بگذار برویم در خیال ساده ی بهار ی تو ئو  آن........... عطر موهای باران خورده ات

یادت می اید نازک مهربانم .. گفته بودم اندکی صبر کن.. .... من صدای

بهار آشنایمان را از پشت همین تپه های سرد زمستانی میشنوم 

 گفته بودم می اید و سادگی را تقسیم ......هی....هی .... بیا مهربانم

بهانه نگیر آرامم .. بوی بهار تازه می اید

سفره ی هفت سین و آن آیینه شمدان قجرمان رابیاور

خوب نیست که بهار بباید و منو تو به بهانه های کوچک این زندگیه سخت ، نرفته باشیم به استقبالش

برو مهربان پاییزی من .....دلکوچک بزرگ من

حافظ را که این روزها ی سرد همدممان بود و تنهایمان نگذاشت   

و ان قران خطی حضرت عشق را، که شاد میکند فضای خلوت  دل را ،

به همراه بیاور و در کنار ایینه امان بگذار ،تا بشکند این زمختی زمستان

سردرا که خسته کرد صدای بخشش بی امان کلاغ هایش 

بیا و بنشین کنار منو این دل ساده ام

بنشین تا لختی نگاهت کنم به شوق ....... آرام که شدم، دست در

دست ترانه، اواز سرزمین های مادریمان را برایت می خوانم

بیا   آرام من ... قرار روزهای بی کسی و  تنها کس من

تو اگر نبودی زمستان تردید ها و تنهایی من بهار نمی شد

دیدی که در این خلوت حادثه .. قافیه ی تنهایی سرودم و ترانه ی بی مهری

نبودی اگر می سوخت ......تمام تن گر گرفته از شکایت و سوالم

بیا آرام من ..... بیا تادر استانه ی این شکوفه ی بهاری کمی حافظ بخوانیم و

لختی تامل کنیم در آیه آیه ی این نسخه ی خطی قران ساده امان

 و دعا کنیم که امسال و این بهار.......... بی نام او نباشیم

بیا دعایی کنیم برای امدن اراممان که خوب میدانم تو نیز همچو کودکان

پاییزییمان ایستاده در ابتدای همین جاده ی پاییزی امدنش را در انتظاری

همین ارامم .....همین

 

( سال نو همتون مبارک... ساده باشید و پر از ترانه ی زندگی)

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 توسط ق..الف

((برای دوستانی که یه وقتایی خیلی دوست بودن.............. انگار))

 به تو خیانت میکنند ، تو مکن

تورا تکذیب میکنند ، ارام باش

 تورا می ستایند ، فریب نخور

تورا نکو هش می کنند ، شکوه نکن

تو را نیک می خوانند مسرور نباش  (امام محمد باقر "ع ")

اینروزا دلم و با این حرفا خو ش میکنم و فکر میکنم به همه ی لبخند های دروغی اونم از نزدیکترینها!!!

ان را که به خویش برادرش میدانم             از هرکه دشمن است  دشمنش میدانم

از بس که ز دوست نا مرادی دیده ام           با دسمن ان دوست برابرش می دانم




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1387 توسط ق..الف

اولا سلام در ثانی شلمچه و طلاییه شاهکاره اگه شد بدور از هر عقیده و دین و اعتقادی که دارید یه سر به اونجا بزنید پشیمون نمیشید .... من اکثر شهر های ایران رفتم اما این دو جا یه چیزه دیگه اس  هر چند بعضی ها جو گیر میشن و مدام دوس دارن اه و ناله بازی در ارن اما خداییش کسی کاریت نداره که میخندی ، تیپ زدی ، یا ........... کلی به ادم غرور میده با اینکه یه جورایی غریب هم هست حتما یه برنامه واسه دیدنش داشته باشید بهترین راهشم اینه که خودتون برید ،و تو همین ایامم برید یا نهایت فروردین والا عمرا بتونید تحمل کنید

دوما اینکه این برنامه ی جوان ربطی به ما نداره و کار ما نیست چون اونجا نیستیم!!!!

سوما عید نزدیکه عیدی یادتون نره اگه نتونستم تا اون وقت بیام اینجا ...........

مخلص همتون .. عیدتونم مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک.   

 




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1387 توسط ق..الف

سلام به خوزستان .. به نخل های سوخته ، اروندرود تشنه ، کارون خسته ، دشتهای ساده و رنگهای لاله.................... سلام به غیرت و ازاد ی . 

دارم میرم مناطق جنگی، جای همتو ن خالی

.

.

گناه ما همه این است که از نداشتن زبانی مشترک خوشحالیم و هریک بر ساز خویش میرقصیم تو نسل روزهای  گلوله و تانک و شهادتی  ما نسل اوارهای مانده از خمپاره و موشک .       همین قهرمان، همین




نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 توسط ق..الف

قسمتی از متنای داستانک های طنز جنگ...........

 ......................   سید محسن که اومد تو چادر زخمی ها ، یغلوی شو گرفت طرف احمد و گفت : بیا احمد جان بیا بخور .. تو زخمی  شدی حالیت نیست ویتامین لازم داری ،این  آشا رو بخور که ویتامین "ق" داره واسه قوزک پا خوبه، بچه ها زدن زیر خنده اما..........

یغلوی : [ ی َ ل َ ] (اِ) یغلو. یغلا. یغلاوی . تاوه ای که در آن روغن و چیزهای دیگر بریان کنند. (ناظم الاطباء) (از برهان ) :
بغرا بیا که دنبه ٔ پرواری و بره
در یغلوی درآمد و میل گداز کرد. (دهخدا)




نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 توسط ق..الف

ببخشید که نیستم ..... دارم یه سری متن اماده میکنم  و به وقتش میذارم اینجا .....

با دوستان یه کاری داریم میکنیم واسه راهیان نور از ۱۵  اسفند شروع میشه

 ۱۲۰ تا برنامه ی ۵ دقیقه ایه . متناش رو خودم نوشتم و فاطمه صداقتی اجراش کرده ٬ کار خوبی شده .. از شبکه های جوان ، تهران ، و ایران (سراسری) روزی ۳ بار از هر کدوم پخش میشه ،شنیدید نظرتونو بدید تا بهترش کنیم

درباره جنگه .... ۱۰۰ داستانک طنز جنگی هم بر اساس خاطره های رزمنده ها نوشتم !

یه سری کارای دیگه هم دارم که سر وقتش میگم

 از همتونم معذرت میخوام که فعلا نیستم مخصوصا "یاس دلشکسته ی ۵۷ " بهر حال من که نفهمیدم چطوری میشد برا یه سری از بلاگ ها نظر گذاشت 

 




نوشته شده در تاريخ شنبه دهم اسفند 1387 توسط ق..الف
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها


Blog Skin