گفتی از عشق ، از خاطره
از سکوت باران و صدای بی امان گریه
از هر چه در این ابادی دلخراب بود ،نشستی و لختی حرف زدی با من خسته
ارام که شدی خواندمت به مهر
به ابتدای نام پاییز اشنایمان و فصل اغاز این همه دلهره
خواستی دوباره از عشق بگویمت و این مردمان ساده که دعوی عاشقی میکنند
و من در ابتدای همان سکوت تردید نگاهی انداختم به کودکان رویا
که امده بودند نشان عشقی باشند پرشور
و یادم امد که بگویمت چه بسیار مردمانی که برای عاشق شدن نیامده اند
مردمانی ساده
مردمانی به اندازه ی باران پاک
و به وسعت دانه های برف ارام
مردمانی که بازیچه ی احساس خویش شده اند در این روزگار بازی ها
دراین دوران رنگ های مکمل
این همنشینی سپید ها ........سیاه ها
این عبور ساد ه از سرخ به سبز
دیدی ارامم ... این همان وعده ی پوشالی یک خواستن بی اراده است
که زمان به مردمانش تحمیل میکند
مردمان قبله گاه من سالهاس که عاشقی را به نان دروغ ها فروخته اند
میبینی ارام من .. این روزها نه رنگ ها به رنگ خویش میمانند
و نه عشقی حوصله اش پایداریست
بماند .. این همه بماند برای زمانی دیگر
گفتن از این همه سادگی دلی میخواهد ساده و سبک که نزد من خسته نیست
همین مهربانم ...همین
زن امده است که معشوق باشد نه عاشق
تورا چه به عاشقی ؟... بیا و به جای خودت باش مهربان آرامم
توکه خندیدی ارام نگاهت کردم به عشق
و گفتمت از هر چه دیده بودم بی تو ... با تو
در این لحظه های ناارام که احاطه کرده این من خسته و دل تنهایم را
یادت می اید ارام حرف هایم همه حکایت همان شبان پیریست
که امد و شد پیامبر رازها و حرفهای پاییزی
یادت می اید آرام ....؟!! هوا سرد بود و نه چون حالا بارانی
زمستان بود اخر .. فصل تردید و تهدید و مرگ اندیشه در یخبندان جاده
و من تورا در اغوش ...گفتمت : بروم و این پیام... بر نو ظهور را
ارشادی کنم به شوق و حدیثی اموزم به عشق
و تو
خندیدی و گفتی: امده است خبری دهد از باران بهار
و نغمه ی گم شده ی یار
من که خندیدم اسمان تیره گشت
رفتم تا صله ای دهم بر این پیام اور رحمت و مغفرت
دستم بگرفتی و قسمم دادی به کودکان چشم به راه پاییزی
که خطر نکنم
که قربانی نشوم
که بی بهانه برگردم
که پیام... بر را بگذارم به خود و ان دو سه همراه براق چشمش
که به جان من و این گنجشکان اوازه خوان
همین یک بار مردی را بگذارم برای روزهای نیاز
هی ... افسوس ارام من ... افسوس
بارها گفته بودمت مردمانی می ایند و پیام .. بری .. پیشه میکنند
گفته بودمت می ایند و پیام میبرند
گفته بودمت بگذار پیامی از من خسته به یادگار
برای مردمان ناخواسته ستم دیده برند
و تو قسم دادی مرا به همین خواسته های عاشقانه و گفتی
پس سهم من از عاشقی .. از بهار .. اواز و ترانه
و من
خندیدم به بهار .. که این روزها در تکاپو ی الگوی جدیدی است
از صرف عشق .. از تکرار سادگی در دل مردمانی که سالهاست
ساده است.... به همین باران خدایگان ساده سوگند
و من ناخوانده هیچ نگفتم از این همه بهانه برای زندگی نکردن
بگذار برویم ارام
اینجا دیگر نه جای من است نه بهانه های بی اندازه ی تو
بهار است انگار... وانگار بهار است
و همین انگاره های من از بهار همه در صرف قالبی نو ست برای بهتر بودن
و خدا میداند در ابتدای کدام جاده ی پاییزی
کودکان رویا میخندند به روزگار بی خنده ی ما
همین مهربان پاییزی من ... همین.
آنکه نمیفهمد ، نخست باید این حس را داشته باشد
که فهمانده میشود و انکه باید بشنود ، نخست
باید این حس را داشته باشد که شنیده می شود
(( برشت))
((قرار بود ادامه این نوشته رو براتون بنویسم که خب جسارتمون رو کامل کردیم .همین وممنون))
عاشق که شدم تازه حس دیوانگی را فهمیدم
حس شبهای تردید و روزهای ترس از نبودن
تکرار هرچه بیشتر نادانی و پرواز بی بهانه
و این همه یعنی
حالا تو کجایی ای تمام بود و نبوم از سهم اندک روزگار
میبینی ارام ..... این روزها نیچه میخوانم با کمی اندوه
و نگاه میکنم به هرچه باران و قطره های رحمت
مانده در این اندوه سالیان و سخنی از فیلسوف عاشق شده ی روان پریش
و چه سخت است ارام من این انتظار سی صد ساله ی ملتی برای تغیر و تحول
و یاد تو میافتم که نه برای جنگ امده ای و نه حوصله ات به قدر باران نمناک
میبینی ارام ... خسته که میشوم تورا میجویم و ان دم به یاد میاورم پیوند تنهاییم را
و دست میکشم از هر چه نوشتن و اه میشوم بر هر چه تقدیر
اینجا نه جای ماندن است مهربانم و نه دلی برای کندن
نیچه میخوانم و هر از گاهی از حافظ عاشق
به سعدی که میرسم پند نگرفته غرق اندیشه میشوم عروسک های کودکی را ورق میزنم در دفتر ذهن
و تو در تمامی صفحات ان ردی داری از بودن ................. و دلی برای نبستن
همین بهانه های کوتاه بودن است که من را من کرده و تورا ارام
ومن به همین بهانه های ارام تو نگاه میکنم به جاده ی پاییزی و این کودکان رویا
که در انتظار قصه ای سی صد ساله برای تغیر نشسته در باران خداوندگار اراممانند
همین مهربان بارانی من.... همین

